« ... | صفحه اصلی | و خداوند همهی ریاکاران را به راه راست هدایت کناد! »
مرگ و سمفونی ابری

خب، مرگبازی هم بالاخره منتشر شد. لاغر است کمی و این بیشتر از آنکه به فونت کتابهای نشر چشمه بستگی داشته باشد- که از کتابهای ناشران دیگر یکی دو شماره کوچکتر است- به خاطر حذف یکی از داستانهای مجموعه است که عجیب نوربالا میزد و به همین دلیل- و به پیشنهاد بعضی دوستان- قبل از سپردن مرگبازی به ناشر، کنارش گذاشتم.
حالا ولی خوشحالم و چندان به این چیزها فکر نمیکنم. مهم این بود که منتشر شود و حالا با سروشکلی آبرومند و ظاهری دوستداشتنی و حرفهای منتشر شده است و همین برای من کافی است. دلم می خواهد فقط یک گوشه بنشینم و باقی را بسپارم به «مرگبازی» تا شاید روی پای خودش بایستد و حفظ آبرو کند. حالا فقط میتوانم سکوت کنم و به کارهای بعدی فکر کنم و امیدوار باشم که مخاطبان مرگبازی هم، مثل من، چند داستان از این نه داستان را دوست داشته باشند و خاطرات و دغدغهها و زندگی خودشان را توی این داستانها پیدا کنند؛ و مگر جز این کار دیگری هم از دست من بر میآید؟

نشر چشمه دیروز از برف و سمفونی ابری هم رونمایی کرد که دومین مجموعه داستان پیمان اسماعیلی است و برخلاف مجموعه داستان اول پیمان که بیشتر حاصل تجربههای متفاوت او در داستاننویسی بود، مجموعهای پخته، کاملا حرفهای و بسیار جذاب است؛ مجموعهای از داستانهای گوتیک، معمایی و وهمآلود که به خوبی با عناصر بومی ترکیب شدهاند و یک مجموعهی درخشان و کمنظیر «گوتیک ایرانی» را تشکیل دادهاند. برف و سمفونی ابری هفت داستان دارد و بعید میدانم کسی از خواندن این مجموعه پشیمان شود و صدا و نگاه تازهاش را نپسندد.
پینوشت: هردو مجموعه تازه منتشر شدهاند و طبیعی است که هنوز آنچنان که باید و شاید در کتابفروشیها پخش نشده باشند. فکر میکنم فعلا فروشگاه نشر چشمه بهترین جا باشد برای تهیه این دو مجموعه...
لينکده
- ابتدايیترين نياز همين بودن در جمعی همزبان است
گفتوگو با حسین سناپور دربارهی کارگاههای داستاننویسی- ایسنا
- مرگهای چهارشنبهای
خوابگرد
- موضع روزنامه کارگزاران، حمایت بیقید و شرط از مردم فلسطین است
مهران کرمی
- برای هجوم بیامان درد
مریم مهتدی
- هنوز ندانستهام...
نیکات
- در متن و حاشیهی برخی پنچریهای اخیر!
چند کلمهای در حاشیهی دومین مجموعه داستان حامد حبیبی- خوابگرد
- همهی ما، توی تنهایی کوچک خودمان پیر می شویم ...
زن روزهای ابری

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)
نظرها
mobarak bashe dooste aziz
say mikonam har che zoodtar bekharam va bekhoonamesh
عطا | September 14, 2008 2:20 AM
هی....کلی مبارک باشه!
چشمه رفتن لازم شدیم پس! :)
آذین | September 14, 2008 2:23 AM
خواندنت
جهان را آرام میکند
این داستان را چرا ننوشتهاند...؟
...حرف تازهای
میخواهد به دنیا بیاید
گوش میکنی...؟؟
caddy | September 14, 2008 2:42 AM
تبریک بسیار.. بهامید ِ بعدیها، بدون سانسور.
حسین نوروزی | September 14, 2008 3:07 AM
شدید مبارک باشه آقا.
pulp | September 14, 2008 3:22 AM
مبارک باشه.
معین | September 14, 2008 3:50 AM
اتفاقا یکی، دو هفته ی پیش که رفته بودم نشر چشمه طرح جلدش را که به شیشه چسبانده بودند دیدم و منتظر بودم که همین روزها خبر منتشر شدنش را بخوانم.
تبریک، کتاب تازه ای متولد شده خب...
مسعود | September 14, 2008 5:44 AM
تبریکات (چشمه ای) آقای ناتور!
مانا مهر | September 14, 2008 6:52 AM
تبریک میگم
بهار | September 14, 2008 8:47 AM
خیلی بهتون تبریک می گم.. و مشتاقانهدر انتظار فرصت خریدش هستم. همیشه موفق و شاد باشید.
فروغ | September 14, 2008 8:59 AM
هووم چه به موقع بود ... تبریک می گم
غزال | September 14, 2008 10:07 AM
به سلامتی و مبارکانه. ظاهر کوچولویت که بسی مقبول است :)
لیلی | September 14, 2008 11:18 AM
آقا تبریک! من اما می رم چشمه می خرمش هم. اما تا شما صفحه ی اولش و برامون ننویسین که نمی خونیمش- یعنی خیلی با خودم کلنجار می رما که نخونم تا شما بنویسی توش برام- نه! شاید اون داستان رو اما پیدا کنم و از وسطش بخونم . خیلی به خودم قول نمی دم ! اما می یارمش برام بنویسین اولش ..
مریم | September 14, 2008 11:24 AM
خوبه که این صفحه تازگی ها انقدر خوش خبره! تبریک!
رها رسپینا | September 14, 2008 11:34 AM
آقا من امروز مارکوپولووار از محل کار امروزم! میرم بر چمران، از اونجا انقلاب، بعد یه تاکسی واسه کریمخان، نشر چشمه، و بالاخره پس از مدت ها انتظار، مرگ بازی!هرچند تصورش هم موجب تصدیقه!تبریک فراوون!
بزودی کار بعدی ایشالا!
Anonymous | September 14, 2008 11:43 AM
توی نشر چشمه وقتی مرگ بازی را دیدم خوشحال شدم و گفتم بالاخره پدرام کار خودش کرد. مبارک باشد. حقیقتش این کتابی که من دارم فقط امضایت را کم دارد.
حمیدرضا | September 14, 2008 12:13 PM
بسیار بسیار خوشحال شدم. مبارک باشه. برات ارزوی موفیت می کنم و دست توانمندت را به گرمی می فشارم.
مجتبا | September 14, 2008 12:59 PM
خیلی مبارک باشد قربان.تبریک !
کوروش | September 14, 2008 1:51 PM
بالاخره بچه به دنیا آمد. قدمش مبارک است.
جلال و غیره | September 14, 2008 2:42 PM
ایووول کلی مبارکه آقا.
چقدر خوبه که خونه ما اینقدر به نشر چشمه نزدیکه.
محسن | September 14, 2008 2:44 PM
داستان مرگ بازي رو قبلن توي مرحومه زنان خونده بودمو كلي خوشم اومده بود.وقتي كه نوشتيد داره چاپ ميشه كلي خوشحال شدم و گذاشتمش در فهرست كتابهايي كه بايد بخرم. چند روز پيش توي نشر چشمه ديدمش و كلي افسوس خوردم كه چرا پول ندارم بخرمش. دوست داشتم همون روزاي اولي كه اومده بود ميخريدم:(
آتفه | September 14, 2008 3:37 PM
امیدوارم به زودی بیاد این طرف دنیا...دوست دارم بخونمش
شهره | September 14, 2008 5:10 PM
تركيب جالبيه مرگ و بازي...
يك عالمه تبريك و....تا كارهايِ بدون سانسورِِ در پيش
ava | September 14, 2008 7:30 PM
تبریک
]نگار | September 14, 2008 10:13 PM
به هر دوی شما تبریک میگم. حتما کتابا رو می خرم و می خونم.
احسان | September 14, 2008 10:25 PM
تبریک میگم .. عجیب کنجکاو هستم داستانهای کتاب شما رو بخونم .. :)
روشنک | September 14, 2008 10:29 PM
به به! مبارکه. حالا منظورت واقعا اینه که بریم بخریمش؟! یعنی کادو مادو اصلا تو کارت نیست؟! p;
روزهای بی خاطره | September 14, 2008 11:12 PM
مبارک باد
بلال بحرانى | September 14, 2008 11:49 PM
مبارک باشه
پیمان هوشمندزاده | September 15, 2008 1:10 PM
تبریک می گم و حتما می خونم.
همیشه خوشحال باشید
زهرا | September 15, 2008 4:56 PM
سلام. خیلی خوشحال شدم که بالاخره منتشر شد. تبریک میگم. از روزی که خبرشو نوشتی همش منتظر انتشار زودترش بودم. در اولین فرصت میرم میگیرمش. فعلا که پام شکسته و نمیتونم برم مگه این که یکی دلش واسم بسوزه و بره بخره بده دستم تا تو این موقعیت حسابی بهم خوش بگذره. کافه پیانو که تو این شکستگی مزه داد. ایشالا اینم مزه بده.
شاد باشی.
متین کاشانی فرید | September 15, 2008 5:16 PM
آقا عالی بود. والا من که یه منتقد ادبی نیستم اما در حد یک خواننده معمولی خیلی باهاش حال کردم. به نظرم اون فصل ماه امشب در میزند از لحاظ حسی خیلی جالب بود2-3 جای این فصل و خیلی دوست داشتم اون 2تا شعرها و اون دل تنگی. فصل دفرچه خاطرات... هم بخاطر پایانش و اون قضیه ای که هی سعی می کنم جلوی خودم رو بگیرم لو ندم. خود مرگ بازی هم که خیلی خوب بود. کلا دم شما گرم.
پدرام: ممنونم از لطفت عزیز.
محسن | September 15, 2008 6:28 PM
آقاپدرام واقعن مبارک باشه
کتابهای بعدی انشاءالله...
امیدوارم یه رو زبیاد که کسی از اون نوربالاها حرف نزنه... و هر چه لازم و لایق بود چاپ بشه. فقط حیف که فعلن تهران نیستم و لذت خواندنش به تعویق می افته...
محمد | September 15, 2008 6:41 PM
من که دورم از کتاب فعلا. شما را هم که نمی شناسم جز کمابیش از طریق بلاگتان و کمی هم حمیدرضای فول متال جکت. اما خب در حد خودم برای ادبیات ایران خوشحالم.
سارا ن | September 16, 2008 12:50 AM
اینجای آخر دنیا که دسترسی بهش نداریم. آسونه که بگم و بفرستنش برام؛ اما صبر میکنم تا بیام ایران، چمدونامو بذارم توی اتاق، بزنم بیرون از خونه، به عشق انقلاب و کریمخان و البته مرگبازی پدرام... سال ما این جوری میگذره.
باز هم تبریک رفیق.
ولگرد | September 16, 2008 1:32 AM
یه عالمه کتاب نخونده دارم. قول داده بودم تا اونا تموم نشده دیگه کتاب نخرم...
قاصدک | September 16, 2008 1:42 AM
مبارک باشه. خیلی زیاد. من که فعلا دستم به جایی بند نیست. ولی در اولین فرصت می خونمش. حتما
مریم گلی | September 16, 2008 3:13 AM
سلام. خیلی مبارک است آقای ناتور
مرضيه | September 16, 2008 5:22 PM
درود و تبریک. امیدوارم کتابتان به شهرستان ما هم برسد. همیشه شاد و سرفراز!
خالد رسولپور | September 17, 2008 1:15 AM
سلام
کتاب تان را خواندم. لذت بردم و یک متن مثبت هم نوشتم که در شماره ی آبان ماه جن و پری منتشر خواهد شد - البته اگر از آسمان سنگی چیزی نبارد. فقط یک داستان را دوست نداشتم. حالا متن را خواهید خواند. موفق باشید و باز هم بنویسد و این قدر دیر منتشر نکنید. یک کم، یک کم زودتر منتشر کنید. ممنون
سودارو | September 17, 2008 4:51 AM
تبريک.هنوز وقت نشده بخونمش اما حتماً اين کار رو خواهم کرد
فرزاد | September 17, 2008 6:57 PM
chera faghat commente mano pak mikoni?!malume az hame bishtar dusam dari,ketabeto mikhunam,naghdesh ham mikonam,rasti jaryane in deldarda chie?negaran mishe adam....:(
پدرام: اما من این چند روز هیچ کامنتی را پاک نکردم...! والبته هنوز نشناختمتان، کاش خودتان را معرفی میکردید.
_ | September 17, 2008 11:19 PM
akhe ye commente dige ham neveshte budam,vali nabud:(,fekr mikonam nagam kiam behtare,momkene narahat beshi, moraghebe salamatit bash.
dokhtare bad | September 18, 2008 3:47 PM
mosaferat boodam emrooz kharidam ketabet ro:) kheili kheili tabrik:)hanooz nakhoondamesh...
soorena | September 20, 2008 12:28 AM
سلام. تبریک می گویم به خاطر مرگ بازی.هنوز فرصت نکردم که گیرش بیاورم ولی وبلاگ های مختلفی به وجدم اوردند که حتما در اولین فرصت یک نسخه انرا از ان خود کنم. :)
خوشحال می شوم که به من هم سری بزنید
جیران | September 20, 2008 11:46 AM
درباره مرگ بازی:
http://mennu.blogfa.com/post-37.aspx
معین | September 20, 2008 12:27 PM
رفتم شهر کتاب شهرک بخرمش فروشنده ميگه اين کتاب چيه هنوز نيومده داره تموم ميشه!!بازم تبريک
پدرام: لطف داری فرزاد عزیز...
فرزاد | September 20, 2008 8:44 PM
gharar nist faghat ahle adab nazar bedan ke?khundamesh,kheili asabam khurd shod,agar ruze nabudam shayad 3 ta livan chai lazem mibud,margbazi unjash ke ravi geryeh kard kheili ghashang bud,fanfar tu khaterehaye khodam hes mishod,khorshid gereftegi ro kheili dust dashatam,vase har do ta pedari ke tu khorshid gereftegi va akharin bar key...budand ash k rikhtam...dafracheye kuchake khaterate man baram jaleb nabud...fekr mikonam dalile ghamginie in ketab serfan marg nabude,ghame nevisandash shayad bishtar moaser bude,nemidunestam inhame ghamgini[...]
_ | September 21, 2008 3:54 PM
مبارک باشه.. منتظرم بیام انقلاب ..
مهتا | September 21, 2008 7:02 PM