دکتر جکیل یا مستر هاید

May 28, 2017


Dr%20Jekyll.jpg

یک جایی هم هست که باید بایستی و یک بار برای همیشه به آدمها بفهمانی که چهره‌ی کریه‌شان را دیده‌ای و می‌شناسی؛ که پشت آن قیافه‌ی اتوکشیده‌ی مثلاً مهربان، چه موجود ریاکار و منفعت طلبی پنهان شده است. این البته سخت است؛ هم برای تو که مجبوری نقاب را کنار بزنی و با آن وجه شر روبه‌رو شوی، هم برای دیگری که آن‌قدر به خودش و دیگران دروغ گفته و این دروغ‌ها را تکرار کرده که دیگر چیزی جز آن را باور ندارد.
ماجرا اما این است که این داروها و صورتک‌ها و دروغ‌ها همیشگی نیستند. دیر یا زود، پیش چشم همه، دکتر جکیل جایش را به مستر هاید می‌دهد.

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه‌فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند
گوییا باور نمی‌دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند
یا رب این نودولتان را بر خر خودشان نشان
کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند

لينک مطلب | 11:02 PM


به عقب برنمی‌گردیم

May 17, 2017

Ordibehesht.jpg

زمستان اگر هرچه سرد و سیاه
به باران تیر تو تن می‌دهم
به رویای خورشید و شوق بهار
سرم را به باد وطن می‌دهم
به آیندگان حال ما را بگو
که سختی عشق تو آسان شود
که ایرانی سربلند جوان
سزاوار تاریخ ایران شود

«افشین یداللهی»

لينک مطلب | 9:09 PM


بیانیه‌ها و آدم‌ها
یا
بالاخره تَکرار بکنیم یا نکنیم؟

May 8, 2017


انتخابات نزدیک است و مثل همیشه آدم‌ها بیش‌تر از آنکه درگیر «به چه‌کسی و کدام برنامه رای بدهیم» باشند، درگیر دوگانه‌ی رای دادن یا ندادن شده‌اند. این چند روز چند بیانیه هم از طرف اهل فرهنگ و هنر و قلم منتشر شده است. این چند خط یک یادداشت کاملاً شخصی است؛ پاسخی به نیش و کنایه‌های چند نفری که لطف داشته‌اند و این دو روز از راههای دور و نزدیک من را به دلیل عدم امضای یکی از بیانیه‌ها نواخته‌اند.

1. نمی‌فهمم نام کسی که سال‌هاست نه در مطبوعات به شکل مستمر چیزی می‌نویسد و نه بعد از مجموعه داستان اولش کتابی منتشر کرده است چه اهمیت و ارزشی دارد که به خاطر عدم امضای یک نامه یا بیانیه بخواهیم آزارش بدهیم. از آن مهم‌تر نمی‌فهمم که این بیانیه‌ها قرار است اصلاً چه کمکی به فرآیند انتخابات بکنند؟ واقعاً فکر می‌کنیم آدم‌هایی توی این جامعه هستند که برای رای دادن چشم‌شان به دهان و بیانیه‌های اهل ادبیات و داستان و کلمه است؟ زیادی خودمان را جدی نگرفته‌ایم؟ تیراژ و نوبت چاپ کتاب‌ها و تعداد نسخ برگشتی روزنامه‌ها و مجلات خیلی خوب نشان می‌دهد که کجا ایستاده‌ایم...
2. نام من پای این بیانیه ( موضع‌گیری 2000 نفر از اهل قلم، هنر و فرهنگ درباره انتخابات) نوشته شده است. از امضای آن پشیمانم، فقط به این دلیل که اول آن را امضاء کردم و بعد یادم افتاد تا از بخش‌هایی از آن انتقاد کنم. در همان تلگرام و گروهی که درست شده بود هم به آقایان و خانم‌های پشت این بیانیه گفتم که بدترین شوخی با این بیانیه همان کلمه «روشنفکران» است که در مقدمه نامه آمده است. یک گنده‌گویی محض از جماعتی که خیلی‌هایشان نه در زندگی شخصی و نه در پایبندی به اصول و اعتقاد به پرنسیپ، شباهتی به روشنفکران ندارند. این کشور اگر فقط به تعداد انگشتان دو دست روشنفکر داشت، روزگارش بهتر بود.
3. ریشه‌ی تمام نیش و کنایه‌ها اما به بیانیه‌ی دوم بر می‌گردد؛ نامه سرگشاده تعدادی از «داستان نویسان» و حمایت مشروط آن‌ها از حسن روحانی. با بخش‌هایی از آن مخالف بودم و اعتقاد و اعتمادی به صداقت بعضی از آدم‌های پشت این بیانیه نداشتم. پیش از این هم در ماجرای درخواست جمعی از نویسندگان برای حذف ممیزی، نوشته بودم که حذف ممیزی کتاب و جریان اعطای مجوز به کتاب‌ها در شرایط فعلی جامعه حذف آخرین و تنها سنگر نویسنده و تیرخلاصی است به پیکر نیمه‌جان ادبیات داستانی. آن یادداشت هست و اگر کسی دوست داشته باشد می‌تواند بخواندش. آنجا اما ننوشته بودم که خیلی از پرونده‌هایی که برای کتاب‌های منتشر شده در بولتن‌ها و سایت‌های خبری وابسته به نهادها یا در دادگاهها شکل می‌گیرد به لطف دکتر جکیل‌هایی است که پیش از غروب دم از آزادی و شرافت کلمه و اصالت ادبیات می‌زنند اما پس از نیمه‌شب در قامت مستر هاید برای نویسندگان دیگر و همکاران‌شان پرونده می‌سازند.
این بیانیه مشکل بزرگ‌تری هم دارد و آن شباهت بی حد و اندازه‌اش به سیاست‌های حاکم بر جامعه امروز ماست. اگر انتشار عکس‌های زنان و دخترانی که با پوشش متفاوت در انتخابات یا راهپیمایی‌ها شرکت می‌کنند در رسانه‌های نزدیک به قدرت، به نظر ما مضحک و ریاکارانه است، اگر از شنیدن حرف‌های بعضی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری درباره‌ی آزادی و مقایسه‌اش با عملکردشان در زمان وزارت و ریاست و معاونت و فرماندهی‌شان خنده‌مان می‌گیرد، می‌توانیم به آن‌هایی که تنها در زمان امضاء جمع کردن و بیانیه نوشتن، دیگران، غیرخودی‌ها، تک‌کتابی‌ها و تک‌داستانی‌ها را داستان‌نویس می‌دانند هم لبخند بزنیم.
4. چند روز پیش در توئیتر جمله‌ی درخشانی خواندم از عزیزی که نامش را نمی‌دانم با این مضمون؛ اینجا یک مشت آدم که می‌خواهند به روحانی رای بدهند، سعی دارند به یک سری دیگر که می‌خواهند به روحانی رای بدهند ثابت کنند که چرا باید به روحانی رای داد!
نتیجه انتخابات را آدم‌های توی خیابان و شرکت و خانه تعیین می‌کنند نه نام‌های مستعار و واقعی توی تلگرام و توئیتر و اینستاگرام. اگر واقعاً نگران به قدرت رسیدن آدم‌هایی هستیم که قرار است هشت سال 84 تا 92 را برایمان بازسازی کنند، بهتر است به جای بیانیه امضاء کردن و تن دادن به دایره‌ی بسته فضای مجازی، کمی با آدم‌های دور و برمان حرف بزنیم. با آن‌ها که عمری است خیال می‌کنند با عدم شرکت در انتخابات به مشروعیت نظام ضربه می زنند، آن‌ها که ناامیدند یا همچنان از حوادث 88 حرف می‌زنند و آن‌ها که خیال می‌کنند «همه این‌ها سر و ته یک کرباسند» و همه‌ی آن هجده میلیون نفری که سال 84 به انتخابات پشت کردند و اجازه دادند محمود احمدی‌نژاد با هفده میلیون رای به ریاست جمهوری برسد.

لينک مطلب | 12:12 AM


مرگ‌بازی پنجم

April 15, 2017

Margbazi.jpg

بهمن ماه گذشته بود که از نشر چشمه تماس گرفتند و خبر دادند که مرگ‌بازی در صف تجدید چاپ است؛ حالا چند روزی است که چاپ پنجم آن منتشر شده و حرفی نمی‌ماند جز تشکر از دوستان نشر چشمه که بعد از این همه سال این کتاب را فراموش نکرده‌اند و همچنان به یادش هستند.
مر‌گ‌بازی برنده تندیس بهترین مجموعه داستان اول نهمین دوره‌ جایزه بنیاد گلشیری است و برنده لوح تقدیر هفتمین دوره جایزه ادبی اصفهان.

لينک مطلب | 9:33 PM


عروسکخانه

April 13, 2017

هلمر: تموم شد! تموم شد! نورا یعنی هیچ‌وخ دیگه یادی از من نمی‌کنی؟
نورا: مطمئنم که خیلی یادت می‌کنم- یاد بچه‌ها، یاد این خونه.
هلمر: می‌شه نامه به‌ت بنویسم نورا؟
نورا: نه- اصلاً! نامه نباد بنویسی.
هلمر: اقلاً بذار گاهی یه چیزی...
نورا: هیچ چی- هیچ چی!
هلمر: ...یا کمکت کنم، اگه لازم باشه؟
نورا: نه! هیچ‌چی نمی‌تونم از یه غریبه قبول کنم.
هلمر: نورا- یعنی دیگه هیچ‌وخ برات چیزی بیش‌تر از یه غریبه نمی‌تونم باشم؟
نورا: [ساکش را بر می‌دارد] ای، توروالد- باید بزرگ‌ترین معجزه اتفاق بیفته.
هلمر: بگو ببینم چیه- یه همچین معجزه‌یی؟
نورا: من و تو هر دو باید انقدر عوض بشیم که...ای توروالد، من دیگه اعتقادی به معجزه ندارم.

«عروسکخانه- هنریک ایبسن- ترجمه‌ی منوچهر انور- نشر کارنامه»

لينک مطلب | 11:33 AM