سایه مرگ

August 6, 2018

IMG_20180805_043440_686.jpg

من مرده‌ام
به دستانت نگاه کن
هنوز لکه‌ای جوهر بر انگشتان داری
که طی همه‌ی این سال‌ها پاک نشده است...

«احمدرضا احمدی- ساعت 10 صبح بود- نشر چشمه»

تصویر، کاری است از ویلیام هولمن هانت، با نام سایه مرگ؛ چیزی شبیه این روزها، چیزی شبیه تمام این سال‌های گذشته. حالا دیگر مطمئنم که حق با آقای دوباتن است؛ خوشبختی هرگز جزئی از برنامه نبوده است.

لينک مطلب | 11:41 AM


برای صاحب پوکه باز

June 24, 2018

IMG_20180624_132411_718.jpg

غزاله علیزاده وسط آن چند خطی که برای براهنی و گلشیری و کوشان نوشته، دوبار از خستگی گفته؛ یک جا نوشته " ساعت یک و نیم است. خسته‌ام. باید بروم." و چند جمله پایین‌تر می‌رسیم به " نمی‌خواهم، تنها و خسته‌ام. برای همین می‌روم."
خب، همه چیز انگار وابسته به همین خستگی است؛ به همین جملات کوتاه و آن نقطه‌های آخر جمله و قطعیتی که هیچ راه فراری باقی نمی‌گذارد.

لينک مطلب | 9:16 PM


میعاد در لجن

May 8, 2018

Pig.jpeg

خب بگذارید همین اول، آخرش را بگویم؛ برای من خوک بهترین فیلم مانی حقیقی و یکی از بهترین فیلم‌های این چند سال است. خودِ خودِ سینما؛ جذاب، خوش آب و رنگ، بازیگوش، با یک داستان تمیز و به اندازه که ساختار درستی دارد و یک نیشتر تیز که به هیچ دملی رحم نمی‌کند و عفونتی را که با گوشت و پوست ما یکی شده، بیرون می‌کشد.
همه‌ی آن چیزهایی که نیاز داریم تا چند ساعتی حال‌مان خوب باشد... دم شما گرم آقای حقیقی!

- عنوان، نام شعری است از نصرت رحمانی.

لينک مطلب | 12:42 PM


یاد آر...

April 19, 2018

photo_2018-04-19_23-15-18.jpg


«زمان آن فرا رسیده است که حوزه علمیه قم به کشوری مستقل تبدیل گردد. کشوری با مرزهای جغرافیایی مشخص، پرچمی مخصوص، قانون اساسی ، پذیرفته شده در مجامع بین‌المللی و پذیرنده سفیران کشورهای مختلف.»

به این فکر می‌کنم که اگر در جملات بالا به جای حوزه علمیه قم، کردستان یا سیستان و بلوچستان نشسته بود و اگر این کلمات و جملات نحس را نه حجت الاسلام والمسلمین احمد زادهوش، مدیر جامعه المرتضی قم، که یکی مثل امام جماعت سنندج یا مولوی عبدالحمید گفته بود، رسانه‌های اصول گرا، کاربران ارزشی فضای مجازی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ارتش جمهوری اسلامی ایران، دادستان محترم کل کشور، سخنگوی محترم قوه قضائیه، سردار حاج قاسم سلیمانی، کیهان و...باز هم سکوت می‌کردند؟
قسمت تلخ ماجرا اما نه سکوت این عزیزان و رنگ باختن اصول که لوث شدن این جملات و کلمات نحس وسط شوخی‌های اینترنتی است. تنها جایی که ارزشی و ضدانقلاب و اصلاح‌طلب و روشنفکر یکی شدند؛ شوخی کردن با ایرانی تکه تکه! یعنی این‌قدر سرمان گرم است که از کنار این جملات، جملاتی که به طور مشخص تهدیدی است علیه تمامیت ارضی ایران، بی‌تفاوت می‌گذریم؟
به این عکس خوب نگاه کنید. اینجا دیواری است در آخرین تالار موزه دفاع مقدس تهران. دیواری پر از تابلوهای آبی؛ تابلوهای آبی کوچه‌ها و خیابان‌هایی که تمام سهم شهدای جنگ از جنگ و شهادت‌شان است؛ امیریان، صاحب‌فرد، امینی، مالکی، اسکندری، وطن‌پور و... خوب نگاه کنید! میان این تابلوها، روی همین دیوار، تابلوهای دیگری هم هست؛ تابلوهایی که به یادمان می‌‌آورد سهم هر استان از هشت سال دفاع مقدس چند شهید بوده است. این دیوار، این تالار آخر، جایی است برای به یادآوردن همه‌ی آن چیزهایی که سالهاست تلاش می‌کنیم و تلاش می‌کنند فراموش کنیم؛ برای به یاد آوردن شکل واقعی و نام آدم‌هایی که نگذاشتند شکل این سرزمین و مرزهایش عوض شود. برای فراموش نکردن آن‌ها که هشت سال جنگیدند، تکه تکه شدند، مردند و همچنان می‌میرند، روی تخت و ویلچر و آسایشگاه‌های اعصاب و روان، تا این پرچم دو تا نشود و بماند؛ تنها پرچم بماند...

لينک مطلب | 11:15 PM


هنر چگونه می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند

April 12, 2018


photo_2018-04-12_18-11-18.jpg


کتاب سختی بود، از آن‌ها که باید سرحوصله و با تمرکز بروی سراغ‌شان و تازه می‌فهمی که در بهترین حالت هم نمی‌توانی بیش‌تر از چند صفحه در روز پیش بروی. چند خط که می‌خوانی می‌رسی به یک عکس یا نقاشی و بعد هوس می‌کنی که عکس‌ها و نقاشی‌ها را دقیق‌تر ببینی و بعد مجبور می‌شوی کمی هم درباره نقاش و عکاس و کارهای دیگرش سرچ کنی و آخرش می‌بینی دو ساعت گذشته و تو کم‌تر از ده صفحه خوانده‌ای.
دیروز بالاخره تمام شد و راضی‌ام از انرژی و وقتی که پایش رفت. پیشنهاد می‌کنم اگر اهلش هستید، همین چاپ و همین نسخه‌ی انتشارات نظر را بگیرید؛ اینجا فقط با کلمه سر و کار ندارید، اهمیت رنگ و جزییات و کیفیت چاپ هم در این کتاب کم‌تر از کلمه نیست.

لينک مطلب | 7:17 PM