تک‌گویی

May 28, 2015


آدم وقتی سلمونی می‌ره تازه می‌فهمه چه‌قدر پیر شده.

لينک مطلب | 8:59 PM


بخریم یا نخریم؟

May 27, 2015


1855_orig.jpg

در راستای موج «این کتاب را نخرید» که این روزها در فیس‌بوک راه افتاده است و از آنجا که فکر می‌کنم مردم خودشان همین‌جوری کتاب نمی‌خرند و دیگر نیازی به تلاش دوستان غیرتمند نیست، عرض کنم که والله نه مزه‌ی بستنی می‌داد نه مزه‌ی ماست؛ حالا می‌خواهید بخرید، می‌خواهید نخرید!

لينک مطلب | 10:19 PM


بیژن، احمد، محمد و دیگران...

May 26, 2015


می‌خواستم چند جمله‌ای هم درباره‌ی جزنی، غلامی و قوچانی بنویسم، اما دیدم به دردسرش نمی‌ارزد. محافظه‌کار شدیم رفت.

لينک مطلب | 8:59 PM


و خب، همین طور است؛ نیمی از ما در شب جا ‌ماند...

May 24, 2015


چرا باید چیزی را دوست داشت که تو را به گریه می‌اندازد؟ احمقانه نیست؟ یکی‌اش، همین آهنگ نهم «شهر من بخند!» و سه دقیقه‌ی اول‌اش، یا آنجا که آخر کار، تیر خلاص را می‌زند و می‌خواند «نیمی از ما با طوفان می‌رفت، نیمی از ما در شب جا می‌ماند، نیمی از ما با باران می‌ریخت، نیمی از ما از باران می‌خواند...»، همان‌جا.

لينک مطلب | 11:54 PM


شهر من بخند!

May 23, 2015


آلبوم جدید پالت مثل زندگی مشترک است؛ مشکلات و چیزهای آزاردهنده‌ی اول‌اش را که تاب بیاوری، لحظات دوست داشتنی‌اش هم از راه می‌رسند.
و البته، دوران مجردی چیز دیگری است!

لينک مطلب | 9:02 PM