یاد آر...

April 19, 2018

photo_2018-04-19_23-15-18.jpg


«زمان آن فرا رسیده است که حوزه علمیه قم به کشوری مستقل تبدیل گردد. کشوری با مرزهای جغرافیایی مشخص، پرچمی مخصوص، قانون اساسی ، پذیرفته شده در مجامع بین‌المللی و پذیرنده سفیران کشورهای مختلف.»

به این فکر می‌کنم که اگر در جملات بالا به جای حوزه علمیه قم، کردستان یا سیستان و بلوچستان نشسته بود و اگر این کلمات و جملات نحس را نه حجت الاسلام والمسلمین احمد زادهوش، مدیر جامعه المرتضی قم، که یکی مثل امام جماعت سنندج یا مولوی عبدالحمید گفته بود، رسانه‌های اصول گرا، کاربران ارزشی فضای مجازی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ارتش جمهوری اسلامی ایران، دادستان محترم کل کشور، سخنگوی محترم قوه قضائیه، سردار حاج قاسم سلیمانی، کیهان و...باز هم سکوت می‌کردند؟
قسمت تلخ ماجرا اما نه سکوت این عزیزان و رنگ باختن اصول که لوث شدن این جملات و کلمات نحس وسط شوخی‌های اینترنتی است. تنها جایی که ارزشی و ضدانقلاب و اصلاح‌طلب و روشنفکر یکی شدند؛ شوخی کردن با ایرانی تکه تکه! یعنی این‌قدر سرمان گرم است که از کنار این جملات، جملاتی که به طور مشخص تهدیدی است علیه تمامیت ارضی ایران، بی‌تفاوت می‌گذریم؟
به این عکس خوب نگاه کنید. اینجا دیواری است در آخرین تالار موزه دفاع مقدس تهران. دیواری پر از تابلوهای آبی؛ تابلوهای آبی کوچه‌ها و خیابان‌هایی که تمام سهم شهدای جنگ از جنگ و شهادت‌شان است؛ امیریان، صاحب‌فرد، امینی، مالکی، اسکندری، وطن‌پور و... خوب نگاه کنید! میان این تابلوها، روی همین دیوار، تابلوهای دیگری هم هست؛ تابلوهایی که به یادمان می‌‌آورد سهم هر استان از هشت سال دفاع مقدس چند شهید بوده است. این دیوار، این تالار آخر، جایی است برای به یادآوردن همه‌ی آن چیزهایی که سالهاست تلاش می‌کنیم و تلاش می‌کنند فراموش کنیم؛ برای به یاد آوردن شکل واقعی و نام آدم‌هایی که نگذاشتند شکل این سرزمین و مرزهایش عوض شود. برای فراموش نکردن آن‌ها که هشت سال جنگیدند، تکه تکه شدند، مردند و همچنان می‌میرند، روی تخت و ویلچر و آسایشگاه‌های اعصاب و روان، تا این پرچم دو تا نشود و بماند؛ تنها پرچم بماند...

لينک مطلب | 11:15 PM


هنر چگونه می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند

April 12, 2018


photo_2018-04-12_18-11-18.jpg


کتاب سختی بود، از آن‌ها که باید سرحوصله و با تمرکز بروی سراغ‌شان و تازه می‌فهمی که در بهترین حالت هم نمی‌توانی بیش‌تر از چند صفحه در روز پیش بروی. چند خط که می‌خوانی می‌رسی به یک عکس یا نقاشی و بعد هوس می‌کنی که عکس‌ها و نقاشی‌ها را دقیق‌تر ببینی و بعد مجبور می‌شوی کمی هم درباره نقاش و عکاس و کارهای دیگرش سرچ کنی و آخرش می‌بینی دو ساعت گذشته و تو کم‌تر از ده صفحه خوانده‌ای.
دیروز بالاخره تمام شد و راضی‌ام از انرژی و وقتی که پایش رفت. پیشنهاد می‌کنم اگر اهلش هستید، همین چاپ و همین نسخه‌ی انتشارات نظر را بگیرید؛ اینجا فقط با کلمه سر و کار ندارید، اهمیت رنگ و جزییات و کیفیت چاپ هم در این کتاب کم‌تر از کلمه نیست.

لينک مطلب | 7:17 PM


صید ماهی بزرگ

March 17, 2018

photo_2018-03-17_21-49-54.jpg

یک بار نزد روان‌درمانگر رفتم. سرگرم کاری بودم که به عادتی در زندگی‌ام بدل شده بود. پس با خودم گفتم، بهتر است بروم با روان‌درمانگر حرف بزنم. وقتی وارد دفترش شدم از او پرسیدم، «فکر می‌کنی فرآیند درمان یه جورایی می‌تونه به خلاقیتم آسیب بزنه؟» و او جواب داد، «خُب، راستشو بخوای دیوید: آره!»
پس با او دست دادم و آنجا را ترک کردم.
«صید ماهی بزرگ- دیوید لینچ- ترجمه علی‌ظفر قهرمانی‌نژاد- نشر بیدگل»

پی‌نوشت: از رسم الخط خاص و آن ضمه روی خب که بگذریم( خداوکیلی ممکن است وسط آن جمله، خب را چی بخوانیم؟) تا اینجا حس خوبی نسبت به این ترجمه نداشته‌ام. مثلاً توی همین چند خط به «پس»‌ها نگاه کنید. اگر نباشند چه اتفاقی می‌افتد؟ یا مثلاً خداییش «نزد» در جمله‌ی اول توی ذوق نمی‌زند؟
آدم خیال می‌کند مترجم اصرار داشته هرچیزی را که در متن اصلی دیده کلمه به کلمه ترجمه کند و لحن و فضای نوشته را هم چندان جدی نگرفته.
من که به خاطر استاد ادامه می‌دهم، شما آتش به اختیارید!

لينک مطلب | 11:36 PM


میان دیروز و فردا

March 5, 2018

photo_2018-03-05_22-58-15.jpg

این چند سال هربار حرف‌های ابراهیم گلستان را خوانده‌ام از خودم پرسیده‌ام چرا یک نفر، فقط یک نفر پیدا نمی‌شود که وقت گفت‌و‌گو جواب حضرت آقا را بدهد. ده سال است که کم و بیش، اینجا و آنجا، از عرش به عالم و آدم بد و بی‌راه گفته و باز جماعت مرعوب نام و چرندیات‌اش می‌شوند و با دهان باز مثل بز اخفش فقط سر تکان می‌دهند.
این بار، در گفت و گویی که در روزنامه شرق منتشر شده از قول گلستان آمده، «هدایت هم شايد آدم روشنفکري به‌معناي دقيق كلمه نبود، اما به‌هر‌حال حس پاکی داشت و می‌دانست که آقای مظفر بقایی حقه‌باز است»، «شاملو درکِ سينما نداشت و سناريوي چندين فیلم قزميت را نوشت، بدون اينكه اسمش روي كار بيايد. مي‌خواهند در سينما قصه بگويند، سینما قصه‌گفتن كه نيست! این است که می‌گویم در بیان اینکه چه‌کسی روشنفکر هست، باید خِسَت به خرج داد»، یک جا می‌گوید احمد شاملو، محمود دولت‌آبادی، احمد محمود و غلامحسین ساعدی هیچ تأثیری در جامعه نداشته‌اند و در پایان وقتی احمد غلامی از ایشان می پرسد از میان نویسندگان مدرن ادبیات ما کدام‌یک در آگاهی‌بخشی و روشنگری موثرتر بوده‌اند، جواب می‌دهد سعدی و مولوی!
کاش یک‌بار یکی هم از آقای گلستان می‌پرسید این‌ سال‌ها به جز بار این و آن کردن دقیقاً چه کرده؟ آدم‌های قبل از انقلاب را که قبول ندارد، از ادبیات داستانی بعد از انقلاب چه خوانده و کجا و چه‌قدر درباره‌اش حرف زده و نوشته؟ چه‌قدر آدم تربیت کرده توی این سال‌ها؟
توی همین گفت‌و‌گو یک جا می‌گوید، در جامعه‌ای كه بيشتر اظهانظرها قزميت باشد، وقتی آدم‌هايی بالاتر اظهارنظر كنند، كسي نمی‌گويد غلط است...
بله، اشکال کار دقیقاً همین‌جاست؛ اظهارنظرهای قزمیت آدم‌های بزرگ!

- عنوان، نام داستانی است از ابراهیم گلستان.

لينک مطلب | 11:07 PM


تصویر کامل جوندار!

February 25, 2018


photo_2018-02-25_22-47-10.jpg

این روایت هوشنگ ابتهاج از شهریاره؛ امروز هم که تولد استاده! خواستم فقط بگم تو این ادبیات حتی اگر ابتهاج باشی، باز ممکنه یک روزهایی بزنی تو کار حرف‌های صد من یک غاز...

لينک مطلب | 11:37 PM