و البته که در زمانه‌ی ما، «دوستان» درست‌تر است

November 28, 2014


وای، اما - با که باید گفت این؟-
من دوستی دارم
که به دشمن خواهم از او التجا بردن.

«اخوان ثالث»

لينک مطلب | 8:05 PM


پرویز

November 26, 2014


از مبنای مقایسه ی «پرویز» و «ماهی و گربه»، که این روزها ظاهراً گریز ناپذیر شده است، درست سر در نمی‌آورم؛ نمی‌دانم چرا اصلاً باید این‌قدر اصرار داشته باشیم بر اینکه بگوییم کدام فیلم بهتری است، وقتی جهان‌شان این‌قدر دور است از هم، و برداشت کارگردان‌هایشان از سینما و - شاید بیش‌تر از همه - داستان، فصل مشترکی ندارد. اما خب، می‌شود درباره‌ی «دوست داشتن» حرف زد و چیزهایی که این دوست داشتن را کم و زیاد می‌کند.
بله، «پرویز» فیلمی است قصه‌گو و نزدیک‌تر به سینمایی که ما با آن سر و کار داریم. تلخی کم‌نظیر «پرویز»، شباهت‌اش به آن‌چه هر روز تجربه می‌کنیم، روایت‌اش از تنهایی و تصویری که از «مستر هاید»های این شهر و هیولاهایی که در ما زنجیر شده‌اند می‌سازد، همان‌قدر می‌تواند دوست داشتنی باشد که بی‌خیالی و بازیگوشی و جاه‌طلبی «ماهی و گربه». حالا که حرف به دوست داشتن رسیده، بگذارید این را هم بگویم که انتخاب من «پرویز» نیست. پرویز زیادی نزدیک است به دنیای این روزهای ما، و شاید همین کافی باشد برای ترجیح دادن «ماهی و گربه» به نسخه‌ی دوم زندگی. به قول خانم وولف از آن کثافت، همان یک نسخه کافی است.

- پی‌نوشت: اصل جمله‌ی ویرجینیا وولف چیزی است شبیه این: «هنر نسخه‌ی دوم جهان واقعی نیست، از آن کثافت همان یک نسخه کافی است...».

لينک مطلب | 10:44 PM


خرچنگ در می‌زند...

November 20, 2014


آلودگی هوای تهران و استرس و سبک زندگی و پارازیت و بنزین ابتکاری دوران عدالت و مهرورزی و نیترات آب و هورمون گوشت و مرغ به جای خود، این وسط شاید بد نباشد اگر حواس‌تان به این آشغال بی‌نام و نشانی که توی مهمانی‌ها بر بدن می‌زنید و معلوم هم نیست که دقیقاً چه کوفتی است و کجا پر شده و از کدام خراب شده بیرون آمده، باشد.

لينک مطلب | 7:40 PM


صدای آهسته‌ی برف

November 11, 2014


از نتایج دوران ریاست جمهوری بعضی‌ها، یکی هم افزایش اعتماد به نفس عمومی بود؛ از یک جایی به بعد، بعضی آدم‌ها، فارغ از میزان تحصیلات، تجربه‌ی کاری، توانایی و داشته‌هایشان، به این نتیجه رسیدند که می‌توانند به سادگی رئیس جمهور یا وزیر یک کشور شوند. استدلال‌شان هم در نهایت این بود که هرچه‌قدر هم ضعف داشته باشند و اشتباه کنند، «دیگه اوضاع بدتر از اینی که هست نمی‌شه».
کاری که نمایش «صدای آهسته‌ی برف» با مخاطب‌اش می‌کند، به گمانم، چیزی است شبیه همین.

لينک مطلب | 9:02 AM


دلخوشی

November 1, 2014


جایی هست در «بالاخره این زندگی مال کیه؟» که هندرسون خواب می‌بیند؛ خواب می‌بیند که نشسته لبه‌ی تخت و با دست‌هایش ضرب گرفته روی پاهایش. همه‌ي آن‌چه بعد از این می‌گذرد - تا زمان بیدار شدن هندرسون- از موسیقی گرفته تا حرکت بازیگران، یکی از درخشان‌ترین لحظات این نمایش را می‌سازد و خیال می‌کنم اگر بخواهیم روزی، جایی، درباره‌ی مفهوم Choreography در نمایش‌های ایرانی چیزی بگوییم، چاره‌ای نداریم جز یاد کردن از «بالاخره این زندگی مال کیه» و همین صحنه.

لينک مطلب | 9:31 PM