هیولاخوانی

July 15, 2014

بله، هیولا‌خوانی کار تر و تمیزی است، با طراحی صحنه و نورپردازی خوب و متنی متوسط. متنی که دست روی جای دردناکی گذاشته، اما از یک‌جایی به بعد می‌افتد در دام انتقام و عقده‌گشایی و شعارهای گل‌درشت. مهم‌ترین مساله‌ی من با نمایش یعقوبی اما چیز دیگری است؛ وقتی در مذمت سانسور حرف می‌زنی و تند هم حرف می‌زنی اما اثرت گرفتار «ابراهیم‌»ها و «یونس‌»ها و مدادهای قرمز نمی‌شود، آیا به مرزهای دوگانگی نزدیک نمی‌شویم و چنین پارادوکسی جادوی کارت را بی اثر نمی‌کند؟

لينک مطلب | 7:39 PM


ماه عسل برای کید

July 6, 2014


کریستین حتماً می تواند بفهمد که چرا باز برگشتم به همان کوچه. می‌تواند بفهمد که چرا کوچه‌ها بهترند، برای من شاید بهترند، وقتی که تنها باشم. می‌نویسم که هیچ کوچه‌ای آن‌قدر طولانی نیست که نفس آدم بند بیاید. تازه پنجره‌های روشن، و سردرها و هشتی‌ها، و تاریکی تاقی و حتی چراغی که ته بن‌بست را روشن می‌کند و یا مثلاً کوبه‌ی سنگین درها نمی‌گذارند آدم فکر کند تنهاست. می‌گویم که پشت هر پنجره‌ی روشن حتماً کسانی هستند که دور بخاری یا زیر کرسی حلقه‌وار نشسته‌اند. کوبه را هم که بزنی حتماً کسی می‌آید، کسی با سرپایی و چشم‌های خواب‌آلود.

«کریستین و کید- هوشنگ گلشیری»

لينک مطلب | 6:45 PM


ندای وظیفه: اشباح

July 2, 2014


نوامبر 2013 نسخه‌ی تازه‌ای از بازی محبوب Call of Duty منتشر شد با نام Ghosts؛ این‌بار نه پای روس‌ها در میان بود، نه تروریست‌ها و نه خبری از جنگ جهانی و آلمانی‌ها بود. ابرقدرت تازه‌ای ظهور کرده و چالش جدید آمریکا، اتحادیه کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی است. جعبه‌ی پاندورا باز می‌شود و هیولای جدید قواعد جهان را بر هم می‌زند...
انگار این‌بار حق با سیاست مدارهای آمریکایی است و طرح‌هایی که پشت بازی‌ها و فیلم‌هایشان پنهان می‌کنند؛ هیولا، حالا، قواعد این جام جهانی را هم بر هم زده، ابرقدرت‌های اروپایی را تحقیر کرده و نظام سهمیه بندی تیم‌ها را زیر سوال برده است. خیال می‌کنم اگر اشباح آلمانی یا هلندی نتوانند از پس هیولا بر بیایند، باید به فکر دوران تازه‌ای باشیم؛ دنیایی متفاوت با ساختار و قوانینی جدید...

لينک مطلب | 8:49 AM


تا یک نفس مانده است...

July 1, 2014


و چون وفاتش نزدیک آمد، از آن زخم که گفتم که در درجه شهدا بود، در آن حالت به دست اشارت می‌کرد و به زبان می‌گفت: نه هنوز!
پسرش گفت: ای پدر!این چه حال است؟
گفت: وقتی با خطر است. چه وقت جواب است؟ به دعا مددی کن از جمله آن حاضران که بربالین اند عن الیمین و عن الشمال قعید. یکی ابلیس است در برابر ایستاده و خاک ادبار بر سر می‌ریزد و می‌گوید ای احمد! جان بردی از دست من. من می‌گویم: نه هنوز، نه هنوز! تا یک نفس مانده است جای خطر است، نه جای امن.

« تذکره الاولیا- ذکر احمد حنبل»

لينک مطلب | 9:14 PM


خوشبختی

June 29, 2014


در سختکوشی مداوم مورچه‌های کوچک بدبخت تامل کنید...زندگی اکثر حشرات چیزی نیست مگر کاری بی‌وقفه به منظور تامین غذا و مسکن برای نسل بعدی‌ای که از تخم‌های آن‌ها به وجود می‌آیند. پس از اینکه نسل بعدی غذا را مصرف کرد و به مرحله‌ی شفیره‌ای وارد شد، آن‌ها هم پا به عرصه‌ی حیات می‌گذارند، صرفاً برای اینکه همان کار را دوباره از سر گیرند...غیر از اینکه بپرسیم تمام این‌ کارها چه فایده‌ای دارد، هیچ کمکی نمی‌توانیم بکنیم...چیزی نمی‌بینیم مگر ارضای گرسنگی و شور جنسی و...خرسندی موقتی ناچیزی...گاه و بی گاه میان...نیازها و تقلاهای بی‌پایان.
شوپنهاور مجبور نبود شباهت‌های ما با حشرات را توضیح دهد. ما امور عشقی را دنبال می‌کنیم، در کافه با شریک زندگی آتی خود گپ می‌زنیم و بچه‌دار می‌شویم. از این نظر، به اندازه‌ی موش‌های کور و مورچه‌ها حق انتخاب داریم- و به ندرت از آن‌ها خوشبخت‌تر هستیم.
او نمی‌خواست ما را افسرده کند، بلکه می‌خواست از انتظاراتی خلاص‌مان کند که موجب احساس تلخ‌کامی می‌شوند. وقتی عشق ما را در هم شکسته، تسلی‌بخش است که بشنویم خوشبختی هرگز جزئی از برنامه نبوده است...

«تسلی بخشی‌های فلسفه- آلن دوباتن- ترجمه‌ی عرفان ثابتی- نشر ققنوس»

لينک مطلب | 9:54 PM